پارمین و کاغذ پاره ها
دیشب داشتم کاغذ پاره میکردم شروع کردی غش غش خندیدن
و من بابا رضا هم شروع کردیم یه عالمه کاغذ پاره کردیم و از خنده های تو ما هم ضعف کرده بودیم و نزدیک بود بخوریمت
.اونقدر بامزه میخندیدی که دلم نیومد عکساتو نذارم .
فدای این خنده هات نفسم


دیگه از خنده نمیتونستی بشینی هی میفتادی.
راستی این اولین لباس سبز رنگیه که پوشیدی .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پارمین و کاغذ پاره ها
